روزنه
رنگين كمان هديه ي كساني است كه تا آخرين قطره ،زير باران مي مانند...
"حرف هاي نگفتني" حرف هايي هست براي نگفتن (دكتر علي شريعتي) نمي دانم از او چه بگويم؟چگونه بگويم؟ شهادت حضرت فاطمه (س) رو تسليت ميگم.
هر چقدر فكرش را مي كنم كه يك آدم چطور مي تواند اينقدر با شخصيت باشد ،كه تمام مردم ،از اقشار مختلف ،شيفته ي او شوند ،بيشتر گيج مي شوم!
نگاه تو به همه چيز يك طور ديگري است.خيلي عجيب است!چگونه به اين نگرش رسيده اي؟
يك نمونه ي كامل از يك انسان آزاده...
براي هيچ كس كار نكردي و براي همه كار كردي.براي خدا بود همه اش.
لحظات آخر عمرت همه را شگفت زده كرد.چه شد؟چه بر سر دكتر شريعتي آمد؟
بعضي ها مي گويند خودكشي كرده اي!
من هرگز باور نمي كنم...!
باور كردني نيست.
مردي به شجاعت تو خودكشي نمي كند.
عاشق علي (ع) خودكشي نمي كند.
يك انسان آزاده خودكشي نمي كند.
لحظات آخر چيزهايي براي گفتن داري.
همان لحظاتي كه براي آخرين بار با فرزندانت وداع كردي.
همان لحظاتي كه در آن اتاق مرموز را به روي خود بستي...
و همان لحظاتي كه ديگر آن در را باز نكردي...
چه شد؟توي اتاق چه خبر بود؟
شك ندارم كه قبلش مي دانستي اين ها آخرين ثانيه ها هستند.
اما چرا؟!
...
...
آدم هاي بزرگ هميشه رازي در زندگي دارند.رازي كه هيچكس از آن باخبر نمي شود.مثل يك معماي بي جواب!
و اين راز بزرگ ،يا همان معماي بي جواب زندگي تو ،لحظات آخر است...همان لحظات تلخ...
...
.....................
امشب كوير ساكت تر از هميشه است...
اين صحراي خاموش و بي آب و علفي كه هر گاه سوزش آفتاب را بر خود نمي بيند نفس كشيدنش آغاز مي شود اين روزها را خوب به ياد دارد.
روز از دست دادن يكي از معدود مونس هايش...
هر گاه نام دكتر علي شريعتي ،مرد احساس و خيال و تفكر ،مي آيد ،نام كوير دنباله رو آن است...
شن هاي روان و آگاه كوير ،دلشان براي او تنگ شده است...
كهكشان هاي از كوير پيدا هم دلتنگي مي كنند....
به يادش..........

و ارزش عميق هر كسي
به اندازه حرف هايي است كه براي نگفتن دارد.
و كتاب هايي نيز هست براي ننوشتن
و من اكنون رسيده ام به آغاز چنين كتابي
كه بايد قلم را بكنم و دفتر را پاره كنم
و جلدش را به صاحبش پس دهم
و خود به كلبه ي بي در و پنجره اي بخزم
و كتابي را آغاز كنم كه نبايد نوشت...
هر وقت نام فاطمه(س) را ميشنوم صداي مهرباني در ذهنم مي پيچد...شعر زيبايي مي خواند...اما نمي توانم بفهمم كه آن شعر چيست...
هر وقت نام فاطمه (س) را مي شنوم ،تمام زيبايي هايي كه انسان مي تواند داشته باشد ،درون ذهنم مي بينم...
نمي دانم چه رازي در اين حس نهفته است...
آيا نامي زيباتر از "فاطمه" هم وجود دارد؟
.........
هيچ متني رو قشنگتر از اين متن دكتر شريعتي در مورد حضرت فاطمه (س) نديدم...شما هم حتما خوندين...ولي تكراريش هم قشنگه....:
خواستم از "بوسوئه" تقليد كنم.خطيب نامور فرانسه كه روزي در مجلسي با حضور لوئي ،از "مريم" سخن گفت.
گفت: هزار و هفتصد سال است كه همه سخنوران عالم درباره مريم ،داد سخن داده اند.
هزار و هفتصد سال است كه همه فيلسوفان و متفكران ملت ها در شرق و غرب ،ارزش هاي مريم را بيان كرده اند.
هزار و هفتصد سال است كه شاعران جهان ،در ستايش مريم ،همه ذوق و قدرت خلاقيتشان را بكار گرفته اند.
هزار و هفتصد سال است كه همه هنرمندان ،چهره نگاران ،پيكره سازان بشر ،در نشان دادن سيما و حالات مريم هنرمندي هاي اعجازگر كرده اند.
اما مجموعه ي گفته ها و انديشه ها و كوشش ها و هنرمندي هاي همه در طول اين قرنهاي بسيار ،به اندازه اين يك كلمه نتوانسته اند عظمت هاي مريم را باز گويند كه:
"مريم مادر عيسي است."
و من خواستم با چنين شيوه اي از فاطمه بگويم ،باز درماندم.
خواستم بگويم: فاطمه دختر خديجه بزرگ است.
ديدم فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه: فاطمه دختر محمد (ص) است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه فاطمه همسر علي است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه: فاطمه مادر حسنين است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه: فاطمه مادر زينب است.
باز ديدم كه فاطمه نيست.
نه ؛ اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست.
فاطمه ، فاطمه است.
| Design By : Night Skin |


