روزنه
رنگين كمان هديه ي كساني است كه تا آخرين قطره ،زير باران مي مانند...
"سپاس خداوندي كه سخنوران از ستودن او عاجزند و حسابگران از شمارش نعمتهاي او ناتوان، و تلاشگران از اداي حق او درمانده اند.خداوندي كه افكار ژرف انديش ،ذات او را درك نمي كنند و دست غواصان درياي علوم به او نخواهد رسيد.پروردگاري كه براي صفات او حد و مرزي وجود ندارد، و تعريف كاملي نمي توان يافت.و براي خدا وقتي معين و سرآمدي مشخص نمي توان تعيين كرد.مخلوقات را با قدرت خود آفريد، و با رحمت خود بادها را به حركت در آورد و به وسيله ي كوه ها اضطراب و لرزش زمين را به آرامش تبديل كرد. نهج البلاغه - بخشي از خطبه ي "آغاز آفرينش زمين و آسمانها و فرشتگان" تو خيال كردي دنيا مال توست باي تا هاي! خدايا ممنونم به خاطر همه چيز.اگه روزي 99999999999999...... بار بگم خدا رو شكر باز هم كمه...
اميدوارم تا اينجاي مهموني(ماه رمضون!) بهتون خوش گذشته باشه!زياد ريخت و پاش نكنيدا!!زياد هم مزاحم خدا نشيد!زودتر بريد پي كار و زندگيتون!
همه ي ماه هاي سال يه طرف ،ماه رمضون هم يه طرف!
همه ي شباي ماه رمضون يه طرف ،شباي قدر هم يه طرف ديگه!!!
به نظر من اين شبا نقطه ي عطف تمام ساله!يه جورايي يه دگرگوني به وجود مياد.
هر چند كه از نظر ظاهري هيچ فرقي با شباي ديگه نداره!
مثل همه ي شبا تاريكه و خورشيد توي آسموني كه ما مي بينيم نيست و ستاره ها پيدا ميشن(البته اگه نور چراغاي شهر اجازه بده!) و ماه معلومه و اون آرامشي كه همه ي شبا به آدم ميدن رو هم داره.
اما يه چيز خاصي توي اين شب هست كه فقط زماني ميشه حسش كرد كه خود آدم بخواد حسش كنه.
فكر كنم همتون حداقل يه بار رفتين احياي شب قدر.
اونجا به اين فكر كنيد كه اين همه آدم اينجا چيكار ميكنه!
چي باعث شده كه اينا از خوابشون بزنن و بيان اينجا و يه كتابچه دستشون بگيرن و داد بزنن "سبحانك يا لا اله الا انت......."
چي اينا رو اينجا كشونده؟
من فكر كنم براي "حس كردن همون يه چيز خاص" اين كارو ميكنن!
ميگن كه شب قدر فرشته ها همشون دسته جمعي ميان زمين!
به فرشته ها نشون بدين كه چقدر اشتباه بزرگي بوده كه به خلقت ما اعتراض كردن!
راستي اين شبا دوباره ياد يه مرد بزرگ هم زنده ميشه.
امام علي يه مرد واقعيه.يه روشنفكر تمام عيار.
من از بچگي ،از همون وقتي كه سريال امام علي پخش مي شد عاشقش شدم.
البته زياد درست نيست كه از كلمه ي "عاشق" استفاده كنم!
يه عاشق بايد معشوقش رو بشناسه و سعي كنه خودشو بهش نزديك كنه.ولي من........!
بگذريم!يه چيزي آماده كردم كه اميدوارم خوشتون بياد و در موردش فكر كنيد:
سرآغاز دين ،خداشناسي است. و كمال شناخت خدا ،باور داشتن او ،و كمال باور داشتن خدا ،شهادت به يگانگي اوست ،و كمال توحيد(شهادت به يگانگي خدا) ،اخلاص ،و كمال اخلاص ،خدا را از صفات مخلوقات جدا كردن است.زيرا هر صفتي نشان مي دهد كه غير از موصوف ،و هر موصوفي گواهي مي دهد كه غير از صفت است.پس كسي كه خدا را با صفت مخلوقات تعريف كند او را به چيزي نزديك كرده و با نزديك كردن خدا به چيزي ،دو خدا مطرح شده ،و با مطرح شدن دو خدا اجزايي براي او تصور نموده و با تصور اجزا براي خدا، او را نشناخته است. و كسي كه خدا را نشناسد به سوي او اشاره مي كند و هر كس به سوي خدا اشاره كند، او را محدود كرده.و آن كس كه بگويد خدا در چيست؟او را در چيز ديگري پنداشته است و كسي كه بپرسد خدا بر روي چه چيزي قرار دارد؟ به تحقيق جايي را خالي از او در نظر گرفته است، درصورتي كه خدا همواره بوده و از چيزي به وجود نيامده است.با همه چيز هست، نه اينكه همنشين آنان باشد، و با همه چيز فرق دارد نه اينكه از آنان جدا و بيگانه باشد.انجام دهنده ي همه ي كارهاست، بدون حركت و ابزار و وسيله.بيناست حتي در آن هنگام كه پديده اي وجود نداشت.يگانه و تنهاست ،زيرا كسي نبوده تا با او انس گيرد، و يا از فقدانش وحشت كند..."
ياد اون بچه هايي افتادم كه بزرگترين آرزوشون خوردن فقط يه وعده غذاي درست و حسابيه.
لطفا سر سفره ي افطار براشون دعا كنيد...

اگه اشتباه نكنم مسجد صاحب الزمان(عج) بود نزديك مينوشهر يا مينودشت گلستان!
اينا زياد مهم نيست!توي مسجد من يه پرده اي رو ديدم كه به ديوار وصل كرده بودن.نظرم رو جلب كرد.
روي پرده يه شعري نوشته شده بود.چون حوصله ي نوشتنش رو نداشتم(!) يه عكس ازش انداختم!
بعد از اينكه اينكار رو كردم ديدم كه دو نفر ديگه موبايل به دست رفتن به سمت اين پرده!!!...
و اما شعري كه روي اين پرده نوشته شده بود و سه نفر رو مسحور خودش كرد!!!:
فكر نكردي كه اجل دنبال توست
هر چه خوردي مال مور است
هر چه بردي مال گور است
هر چه مانده مال وارث
هر چه خرج كردي در راه خدا از آن توست
در ضمن نماز و روزه هاتون هم قبول باشه و منو موقع دعا كردن فراموش نكنيد لطفا!
1- رمضان
2- فروردين
3- شعبان
4- محرم
5- آوريل
6- ژانويه
ولي اون اولي خيلي دوست داشتني تره.رمضون
تا حالا دقت كردين كه رمضون يه بوي خاصي ميده؟
خيلي بوي خوبيه.
يه عطر خيلي خوبي توي تمام روزاش پيچيده كه توي هيچ عطاري اي نميشه پيداش كرد!
اي كاش تمام سال رمضون بود!
اما نه!...
اون وقت بي مزه ميشد!
اون وقت به اين عطر عادت مي كرديم و ديگه شايد اصلا نمي تونستيم حسش كنيم.
اون وقت ديگه شعبان نداشتيم.
اون وقت بايد تمام سال رو روزه ميگرفتيم.
روزه خيلي دوست داشتنيه ولي اگه تمام سال باشه ديگه نيست!ديگه غير قابل تحمل ميشه!
پس همون بهتر كه فقط يك ماهه!
- كي گفته كه خدا رو نميشه ديد؟!!!
شما در هر لحظه دارين خدا رو ميبينيد!
اما تا حالا دقت كردين كه توي رمضون خدا رو ميشه واضح تر ديد؟
من توي ثانيه به ثانيه ي رمضون خدا رو جلوي چشمام ميبينم!
خيلي قشنگه.
وصف ناپذيره.
فوق العاده س.
شما هم ميبينيد.مطمئنم.
- ميگن توي ايران زندگي كردن خيلي سخته!
مشكلات خيلي زيادن.
ملت همه شون مشكل دارن.
ولي خوب من اينو مطمئنم كه اگه ايراني نبودم محال بود كه اين بوي خوش رمضون رو حس كنم.
محال بود اين لحظه هاي بهشتي رو تجربه كنم.
اصلا شايد مسلمون نميشدم!
و بدون اسلام هيچ كدوم از اين لذت ها وجود نداره.
به نظر من رمضون قسمتي از بهشته.
ولي اين لحظه هاي بهشتي رو هر جايي نميشه حس كرد.
بايد يه جايي باشي كه همه مثل تو باشن.
البته منظورم از ايران ،دولت نيست!
مردم ايران رو ميگم.
- يه تشكر ديگه به خدا بدهكار شدم!
خدايا ممنونم كه................................................................
- لحظه هاي بهشتي خوبي داشته باشين...
سلام به همه ي اين وريا...همه ي اون وريا...همه ي هست ها....همه ي نيست ها...همه ي قشنگا...همه ي قشنگ ترا ...همه ي اميدوارا...همه ي نا اميدا....همه ي خداپرستا...همه ي بت پرستا...همه ي ستاره پرستا...همه ي باهوشا...همه ي بي هوشا...همه ي سرطانيا...همه ي ايدزيا...همه ي ديابتيا...همه ي سالما...همه ي كوچولوا...همه ي بزرگا...و...سلام به همه ي عاشقا...
من 12 روز رفته بودم سفر.قبل از اينكه برم از خدا خواستم كه اين بهترين سفر عمرم باشه(قبل از سفر احتمالي بعدي هم همين آرزو رو مي كنم!)...بر آورده شد...و تا 18 سالگي اين بهترين سفرم بود...جاي همه ي شما خالي!
رفته بوديم مشهد...بعد هم كرج خونه ي داييم اينا!(از قسمت اولش بيشتر خوشم اومد!)
من خيلي وقت بود كه مشهد نرفته بودم و يه جورايي برام تازگي داشت...البته امام رضا همون امام رضاي مهربون و قشنگ و دوست داشتني بود!
احساسات و اتفاقات نسبتا مهم و جالب سفر رو در چند اپيزود براتون ميگم:
اول: (مقدمه)
سفر شايد جالب ترين موضوع براي نوشتن باشه.هزارتا چيز جديد براي ديدن ،شنيدن ،خوندن ،خوردن ،لمس كردن و ... پيدا ميشه.و همه ي اينا براي نوشتن!
اما وقتي دست به قلم ميشي تازه ميفهمي كه چقدر دستت خاليه!!!
دوم: (ديوونه شدم!)
توي سفر بايد احمق باشي!چون اگه بخواي به همه چيز فكر كني وقت كم مياري!
من هنوز نفهميدم كه ما سفر ميكنيم كه تفريح كنيم يا سفر ميكنيم كه فكر كنيم يا هر دو!
من ترجيح دادم كه هر دو رو با هم انجام بدم.ولي خيلي سخت بود!فكر كردن خيلي لذت بخشه ولي بعضي وقتا اونقدر اون فكر برات سنگينه كه همه ي كاسه كوزه ها رو ميشكنه!
تصميم گرفتم كه دو تا رو با هم انجام ندم!يه وقتايي فكر كنم.يه وقتايي هم.......مثلا خوش گذروني!!!
سوم: (مشكلمون اينه كه زود جوگير ميشيم!)
وقتي با آدماي جديد ،لباساي جديد ،لهجه هاي جديد ،آب و هواي جديد و ... روبرو ميشي بايد خوب دقت كني.نبايد بذاري زود جو بگيردت!
خواهي نشوي رسوا ،همرنگ جماعت شو!!!
درپيت ترين و بي معناترين ضرب المثل دنيا همينه!كي گفته بايد همرنگ جماعت بشيم!؟اگه قرار بود اينجوري باشيم كه كارمون ساخته بود!
لطفا هيچ وقت اين ضرب المثل رو جدي نگيرين!!!!
چهارم: ( دايره زنگي)
خونه ي داييم اينا كه بوديم سي دي فيلم دايره زنگي پيدا شد (قانوني!!!!) و نشستيم دور هم نگاش كرديم!
قبل از اينكه فيلم رو ببينم فكر مي كردم كه از همون كمدي هاي درپيت و مسخره س كه هيچ حرفي براي گفتن ندارن!از اون فيلمايي كه يه ذره ميخندي و وقت كشي ميكني و به سلامت!!!
اما نظرم عوض شد و به خانوم پريسا بخت آور تبريك ميگم به خاطر ساخت همچين فيلمي!يه مدل جديد از فيلماي كمدي بود.درسته كه با ديدنش ميخندي و من اونقدر خنديدم كه اشكم در اومد!!!ولي اين خنده يه ذره با بقيه ي خنده ها فرق داره.خنده اي كه ته تهش گريه س!
دايره زنگي يعني ماهواره(يا همون ديش!)...نظر شخصي من راجع به ماهواره اينه كه بايد مردم خودشون انتخاب كنن.ممنوع كردن ماهواره اشتباه ترين راه براي مبارزه با تهاجم فرهنگيه.
درسته كه مضرات ماهواره خيلي بيشتر از منافعشه!...اما بعضي منافع خيلي با ارزش هستن كه ميتونيم مضرات رو فراموش كنيم!
به جاي ممنوع كردن ماهواره بايد به مردم درست استفاده كردن از اون رو ياد داد.(مثل هر وسيله ي ديگه)
البته الان ديگه هيچكي به ماهواره گير نميده اما هنوز نميتونن مستقيما بگن كه آزاد شد!...من از طرف اونا بهتون ميگم: آزاد شد!!!!!
اما راجع به فيلم دايره زنگي بايد بگم كه خيلي فيلم شلوغي بود.بايد از ثانيه ي اول فيلم تا ثانيه ي آخرش دقيق باشي تا بفهمي كه چي داره ميگه!
موضوع اين فيلم فقط ماهواره نبود.اين فيلم رو حتما ببينين.
پنجم: (يه خاطره!)
وقتي براي بار اول رفتم توي حرم و ضريح خوشكله رو ديدم ،خيلي شلوغ بود.ايام نيمه شعبان بود.وضعيت فجيعي بود اگه ميخواستيم لمسش كنيم!
بار اول من قيدش رو زدم!به نظر من اين زيارت نيست.اگه قراره از اين كارا (هل دادن ،پريدن ،مشت پروندن!! و ...) بكنيم ،اسمش زيارت نيست!اگه از دور يه سلام بديم و يه زيارت نامه بخونيم خيلي بهتره.
وقتي اومدم بيرون به خواهرم گفتم كه چجوري بوده و من اين زيارت رو قبول ندارم.اون هم حرف منو قبول كرد و خودش هم قصد لمس كردن ضريح رو نكرد!
فرداش من رفتم و اين بار هر جوري شده خودمو رسوندم!جوگير شده بودم!البته اين بار يه ذره خلوت تر بود!به خواهرم گفتم كه من دستم رسيد!گفت: من به هواي حرف تو نرفتم جلو ولي خودت.......؟!!!!!
بهش گفتم خوب مجاني هم نبود البته!!يكي از اون بندايي كه روي كمر شلوارمه و كمربند از توش رد ميشه پاره شد!!! تازه يكي از ناخناي پام هم شكست!!!
گفت: حقته!...تا تو باشي ديگه حرف الكي نزني!!!!
ششم: (سفر شگفت انگيز!)
اين سفر يه مقدار با سفراي قبلي فرق داشت.اين بار يه احساس عميقي نسبت به همه چيز داشتم.انگار منتظر بودم كه يه اتفاق خاصي بيفته!
يه اتفاق خاص نيفتاد!چند تا اتفاق خاص افتاد كه از بيان كردنشون معذورم!!!!!
اصلا اگه تمام عمرم رو صرف شكر گذاري تو بكنم و چند نفر رو استخدام كنم كه تمام عمرشون رو همراه با من و به نيابت از من شكر گذاري تو رو بكنن باز هم خيلي خيلي خيلي كمه...
همين!
| Design By : Night Skin |


