روزنه
رنگين كمان هديه ي كساني است كه تا آخرين قطره ،زير باران مي مانند...
اما هيچكدامشان حس زيبا پرستانه ام را ارضا نكرد. گل ها ، از نوع قرمزش ؛ كوه ها ،از نوع بلندش ؛ درياها ، از نوع بي كرانش و آسماني ها از نوع جبار و خرچنگ و دو پيكرش ؛ زيبا بودند اما نه به اندازه ي "خاموش كردن التهاب قلب زيبا پرستم".
و بالاخره ،تو را يافتم. تو زيباترين موجودي هستي كه ديده ام. زيباييت همان زيبايي است كه دنبالش بودم. شايسته ي پرستش.
خدايا ؛ من با تمام وجود زيباييت را مي بينم. و حال مي فهمم كه چرا زيبايي گل ها و كوه ها و درياها و آسماني ها چشمم را خيره نمي كرد. چون آنها از خودشان چيزي نداشتند. زيباييشان از خودشان نبود. مال تو بود. چشمان غبار گرفته ام نتوانسته بود سرچشمه ي زيبايي شان را ببيند. و حالا هر گاه به آنها نگاه مي كنم ، غير از "تو" چيزي نمي بينم.
خدايا ؛ مدتهاست قلبم سياه شده. دست هايم چركين است. صورتم ديگر زيبا نيست. احساس مي كنم شده ام همان موجودي كه شيطان مي خواست.
نگذار..........نگذار از دست بروم. اندكي كنارم بنشين. چشمانت را روي من متمركز كن و گوش هايت را به من بسپار. حرف هاي زيادي دارم كه بايد بشنوي. درد دل هايي كه هيچكس غير از تو سزاوار شنيدنشان نيست. تو خداي مني. من بنده ي توام. اگر خدا به بنده اش گوش ندهد ،پس چه كسي...!؟
از آدم ها خسته ام...................نه...............منصفانه نیست!............انصافا همه ي آدم هايي كه خلق كرده اي بد نيستند!
هنوز هستند كساني كه قلبشان درون سينه شان از سفیدی برق می زند و نور چشمانشان از عمقی بی کران خبر می دهد.
اما بايد بپذيري خيلي از آدم هايي كه آفريده اي ، به هیچ نمي ارزند! زندگي شان محدود مي شود به .........به..............هيچ! هيچ وقت فكر نمي كنند! از همه چيز مي ترسند غير از تو! عاشق همه چيز هستند غير از تو! ....نه!....عشق!!!؟....نمي فهمند عشق چيست!...اگر مي فهميدند وضعشان اين نبود!
....آه خدايا!..........مرا ببخش!............من هميشه خود خواه و مغرور بوده ام!............جوري از بدي ديگران مي گويم انگار خودم......!
نه.........خودم از همه بدترم!........اصلا اصل مطلب همين است!
نگذار سياه باشم. نجاتم بده. خودت گفتي كه صدايت كنيم تا نجاتمان دهي. به حرفت عمل كن. فكر مي كنم آنقدر خداي بزرگي باشي كه سر حرفت بايستي!
نگاهم كن. عاشق نگاه هاي عجيب و رويايي ات هستم. با دست هايت نوازشم كن. بگذار در آغوش بگيرمت. گرماي وجودت آرامش رفته ام را باز خواهد گرداند. دوست دارم تا ابد در آغوشت بمانم. چشمانم را ببندم و به هيچ چيز غير از تو فكر نكنم. دوست دارم بوي مست كننده ات را احساس كنم و در همان حال به خواب روم. و وقتي بيدار شدم ديگر خبري نباشد. و آنگاه بگذار بي خبر بمانم و آرامش دوباره بازيافته ام را از من مگير و مگذار خودم آن را رها كنم و مرا به خودم وامگذار.
خدايا ؛ كاري كن همه ي ما آدم ها بشنويم صدايت را. استشمام كنيم تو را......و آن وقت است كه ديگر فرقي نمي كند كجا باشيم و چه فكر كنيم و چه شكلي باشيم و چگونه باشيم.
ديگر همه تو مي شوند و همه جا تو خواهي بود. ديگر هيچكس سياه نمي ماند و چشمان هيچكس بي نور نخواهد بود و قلب ها همه خواهد درخشيد...
خدايا ؛ آغوشت بوي عشق مي دهد...
| Design By : Night Skin |


