تبليغاتX
روزنه




















روزنه

رنگين كمان هديه ي كساني است كه تا آخرين قطره ،زير باران مي مانند...

خودکارم تموم شد!

چند لحظه پیش! (لحظه = دقیقه!)

کلاس ریاضی!

اولین سرباز تلف شده ی خودکاری!

نگهش می دارم.

براش مراسم یادبود می گیرم!

با احترام به خاک وطن برش میگردونم!

که یادم باشه...

که بدونم خودکارا فقط خودکار نیستن...

بخواب...

آرام بخواب ای سرباز فداکار...

من بیدارم...

نهایت سعیم را خواهم کرد که بیدار بمانم...

حرفهایی که فرصت نوشتنشان را پیدا نکردی خواهم زد...

فریاد خواهم زد بغضی را که در گلویت ماند...

اشکی را که از چشمانت سرازیر نشد...

به قطره قطره ی جوهرت سوگند می خورم که تا آخرین لحظه عمرم فریاد بزنم نانوشته هایت را...

بخواب...

بیدارم...

 

نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 11:45 توسط saeed| |

 

 اگه نور نباشه آیینه معنایی نداره!

 

 

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 14:58 توسط saeed| |

داشتم می رفتم پایین که توی سالن مطالعه درس بخونم.
روبروی سالن مطالعه یه انباری هست.
صدای جیک جیک یه جوجه توجهمو جلب کرد.
اولش فکر کردم از توی موبایل بچه ها داره میاد این صدا!
اما بعدش فهمیدم که این صدا اصلا مصنوعی نیست!
گرم بود! بر عکس صدای جوجه ای که از توی موبایل در بیاد ، که اون خیلی سرده!
جلوتر رفتم!
گوشم رو چسبوندم به در انباری!
چشمام رو بستم!
رفتم اون دور دورا!
خیلی وقت بود که جوجه ندیده بودم!
حتی صداش رو هم نشنیده بودم!
یکی از متصدیای خوابگاه رو اونجا دیدم که داشت نگاهم می کرد!

من: جوجه س!؟
اون: (سرشو به علامت مثبت تکون داد در حالی که داشت لبخند می زد!)((مدت ها بود که همچین لبخند قشنگی ندیده بودم!))
من: میشه ببینم!؟
اون: همون حالت لبخندش رو حفظ کرد.از توی جیبش کلیدای انبار رو در آورد و اومد به سمت در!

WoooooooooooooW!!!
یه جوجه ی قرمز بود!
وقتی توی دستام گرفتمش انگار...

من: واسه کی گرفتین!؟
اون: واسه بچه م!

(...............)

((تقریبا خیلی جوونه! بهش نمیومد بچه داشته باشه!))

جوجه رو گذاشتم سر جاش و با همون لبخندی که اون می زد از انبار اومدم بیرون ...

من: مدت ها بود که جوجه ندیده بودم! خوش به حالش!

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 13:14 توسط saeed| |


Design By : Night Skin