تبليغاتX
روزنه - بنازم مطربان را...!




















روزنه

رنگين كمان هديه ي كساني است كه تا آخرين قطره ،زير باران مي مانند...

كتاب زبان انگليسي رو باز كردم.
هر وقت اين كتاب رو باز مي كنم ياد يكي از دوستان ميفتم.
شخصيت عجيبي داشت.
بسيار شوخ طبع...رفيق باز به تمام معنا!...دوست داشتني...و البته عاشق شعر و شاعري!
اگر ويژگي آخرش رو ندونين و يه مدت باهاش بگردين باورتون نميشه كه اين پسر دور و ور شعر و ادبيات بگرده!
موقع بيكاري گوشيش رو يواش از توي جيبش در مياورد(اجازه نداشتيم گوشي ببريم ولي كي اهميت ميده!!!) و اغلب ديوان حافظ ميخوند!...توي موبايلش شعر زياد داشت!
حالا ربطش به كتاب زبان انگليسي بنده چيه!!!
يه بار روي كلاس ،كتابمو دادم دستش باشه!...آقا اين تمام جاخالي هاي اول كتاب رو پر از شعر كرده!!!(همون اولين صفحه هاي كتاب كه پر از جاي خاليه و جون ميده واسه نقاشي و چرت و پرت نوشتن و ...!)
الان هر وقت مي خوام خير سرم زبان بخونم اولش بايد چشمم به جمال ادبيات روشن بشه!
اما از انصاف نگذريم واقعا شعراي جالبي هستن!

بشكن بت غرور كه در دين عاشقان       يك بت شكستن به از صد عبادت است
---
دست طمع چو پيش كسان كرده اي دراز        پل بسته اي كه بگذري از آبروي خويش
---
آن كس كه نداند و نداند كه نداند           در جهل مركب ابد الدهر بماند
آن كس كه نداند و بداند كه نداند           لنگان خرك خويش به مقصد برساند
آن كس كه بداند و نداند كه بداند           بيدار نماييدش كه در خواب نماند
آن كس كه بداند و بداند كه بداند           اسب خرد از گنبد گردون بجهاند (اين كه خيلي معروفه)
---
دوستت دارم و دانم كه تويي دشمن جانم        از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم!(واقعا نامرديه!)
---
گر نمك باعث شوريست خدايا ز چه روي        يار من اين همه دارد نمك و شيرين است!(اين واقعا جالب بود!)
---
من آن گلبرگ مغرورم كه مي ميرم ز بي آبي        ولي با خفت و خاري پي شبنم نمي گردم (اين شرح حال خيلي از ماهاس!)
---
هر كس بد ما به خلق گويد      ما چهره به غم نمي خراشيم
ما خوبي او به خلق گوييم       تا هر دو دروغ گفته باشيم! (واي...چه آدم خوبي!)
---
مهمان گرچه بسيار عزيز است ولي همچو نفس          خفه مي سازد اگر آيد و بيرون نرود! (اينو كه خوندم خيلي خنديدم!)
---
خميده قد از آن گشتند پيران جهان ديده        كه اندر خاك مي جويند ايام جواني را (حسن تعليل داره!...به نظر من حسن تعليل زيباترين آرايه ي ادبيه!)

اينا تمام شعرا نبودن!...شايد بشه گفت نصف ديگه شون مونده!...ولي ديگه حوصله ي تايپ كردن ندارم!...فقط...........
يكيشون خيلي منو به فكر واداشت!...ببينين دنيا چقدر كوچولوئه!...(((لطفا اين يكي رو با تامل بيشتري بخونين.)))

گدايان بهر روزي طفل را كور مي خواهند
طبيبان فرد را رنجور مي خواهند
مرده شوران راضي اند بر مردن مردم
بنازم مطربان را مردمي دلشاد مي خواهند

(!)
(!)
(!)
(!)
................

نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 18:52 توسط saeed| |


Design By : Night Skin